.
............................
./
.
نه من هرگز نمی نالم. قرن ها ناليدن بس است
.
می خواهم فرياد کنم اگر نتوانستم سکوت ميکنم
.
خاموش مردن بهتر از ناليدن است.
.
در اينجا که منم چه کسی ميداند که بودن نيز
.
هم چون زيستن طاقت فرسا است؟!
.
به هر حال سه ره پيدا است : پليدی ؛ پاکی ؛ پوچی.
.
اين سه راهی است که پيش پای هر انسانی گشوده
.
است تو يک کلمه ی نا مفهومی و يک وجودی
.
بی ماهيتی و هيچی که بر سر اين سه راه
.
ايستاده ای. تا ايستاده ای هيچی چون ايستاده ای
.
هيچی. يکی را انتخاب می کنی به راه ميفتی و
.
با انتخاب راه رفتن ات خودت را انتخاب می کنی
.
معنا می شوی ماهيت وجودی ات معين می شود
.
چگونه بودنت شکل می گيرد و اين چنين است که
.
آدمی که با تولد وجود يافته است و با انتخاب
.
ماهيت ميابد.
.
.
کويريات دکتر علی شريعتی .
.
. .........................
.
.
روزها می گذرند
.
لحظه ها ثانيه ها ساعت ها
.
همه چون گرد و غبار همه چون ابر بهار
.
همه با سرعت بی رحم زمان در گذرند
.
وفقط ياد من و ياد تو و خاطره ها می
.
ماند.
.
.
.........................
.
.
شگفتا که وقتی بود نمی ديديم. وقتی که می خواند
.
نمی شنيديم... وقتی ديدم که نبود ... وقتی
.
شنيدم که نخواند...! چه غم انگيز است که وقتی
.
چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشدو
.
می خواند و می نالد تشنه ی آتش باشی و نه آب؛ و
.
چشمه که خشکيد چشمه که از آن آتش که تو تشنه ی
.
آن بودی بخار شد و به هوا رفت و آتش کوير
.
را تافت و در خود گداخت و از زمين آتش روييد
.
و از آسمان آتش باريد تو تشنه ی آب گردی و نه
.
تشنه ی آتش و بعد عمری گداختن از غم نبودن کسی
.
که تا بود از غم نبودن تو می گداخت.
.
.دکتر علی شريعتی
